۲۹ اسفند ۱۳۸۶


آغاز سال 7030 میترایی آریایی و3746 زرتشتی و2567 شاهنشاهی و1387خورشیدی را به تمام ایرانیان وپارسی زبانان دنیا تبریک می گویم

۲۵ اسفند ۱۳۸۶

تجسمی- مجتبي ذوقي:در ادبيات كلاسيك فارسي، آن‌قدر قصه و حكايت وجود دارد كه آدم گاهي فكر مي‌كند شاعران و نويسندگان هدفي جز قصه‌گويي نداشته‌اند.
البته همه اين قصه‌ها ريشه در فلات ايران ندارند؛ اديان و فرهنگ‌هاي مختلفي كه در طول ساليان به نحوي با حوزه زبان فارسي در تماس بوده‌اند، مستقيم يا با واسطه، مفاهيمي را به ادبيات فارسي سپرده‌اند.
اين قصه‌ها و حكايت‌ها در كنار قصه‌ها و حكايات و اساطير فلات گسترده ايران، هنگام شكل‌گيري آثار بزرگ شعر و نثر فارسي دري توانستند مفاهيم اعتقادي، فرهنگي و اجتماعي بسياري را بسط و گسترش دهند و به مردم فارسي زبان منتقل كنند.
بعضي از اين آثار، بعدها در سراسر جهان به‌عنوان شاهكار شناخته شد. در زبان فارسي، آثاري كه موضوع‌شان اخلاق و عرفان و حكمت است، بيشتر از اين گنجينه سود برده‌اند. قصه و حكايت، شيرين است و در خاطر مي‌ماند و چه بسا حرف‌هاي تلخ و گزنده اما خيرخواهانه را مي‌توان در قالب آن پذيرفتني‌ كرد.
جلال‌الدين محمد بلخي هم بناي مهم‌ترين و معروف‌ترين اثرش(مثنوي معنوي) را بر قصه و حكايت گذاشته است. روش او چنين است كه قصه‌اي را نقل مي‌كند و در ميان قصه يا انتهاي آن - هنگامي كه ذهن مخاطب را آماده مي‌يابد - نكته‌اي اخلاقي يا بحثي عرفاني يا مسئله‌اي فلسفي را پيش مي‌كشد و قصه‌ها، بهانه‌اي مي‌شوند براي رسيدن به اصل مطلب.
بسياري از اين قصه‌ها ساخته مولوي نيست اما استفاده او از آنها بديع و بي‌نظير است. تسلط مولانا بر مفاهيم مورد نظرش باعث مي‌شود تا قصه‌ها در خدمت هدف مولانا درآيند.
چند وقت پيش، اولين دوره جشنواره تصویرسازی شاهکارهای ادبی ایران در 2 بخش «تصويرگري داستان‌هاي مثنوي معنوي» براي کتاب کودک و نوجوان و «روایت تصویری از غزلیات شمس تبریزی»(بدون قيد گروه سني) در فرهنگسرای نياوران برگزار ‌شد.
«انجمن تصويرگران كتاب كودك» با مشاركت «خانه زنان هنرمند ايران» و «شوراي كتاب كودك» اين جشنواره را برگزار كرد. از طرف دبيرخانه جشنواره، چند داستان از مثنوی مولوی براي تصويرسازي به تصویرگران پیشنهاد شد؛ با اين‌حال، هنرمندان در انتخاب ساير داستان‌هاي مثنوي آزاد بودند.
به عقيده کیانوش غریب‌پور(دبیر جشنواره)، استفاده از منابع غنی ادبیات فارسي - که سرشار از تصویرهای زیباست - فرصتي تاریخی در اختیار تصویرگران ایرانی قرار می‌دهد تا استعداد و ظرفیت تصویرگری ايران را به نمایش بگذارند و در عين حال، تمدن كهن خود را به مردم جهان بشناسانند.
از 944 اثري كه به دبيرخانه جشنواره رسيد، 254 اثر به نمايشگاه جشنواره راه يافت. جايزه بزرگ تصويرسازي حكايات مثنوي، نصيب مهسا طوسي شد و فرشيد شفيعي و راحله برخورداري برنده جايزه اول و دوم شدند. جايزه اول بخش غزليات شمس به رضا
لواساني رسيد و مانلي منوچهري و مهكامه شعباني نيز جايزه دوم را دريافت كردند.

عاشق مرگ‌جو

«يك حكايت گوش كن اي نيك‌پي/مسجدي بد بر كنار شهر ري». راحله برخورداري داستان مسجد مهمان‌كش را برگزيده است. تصويرگر اين اثر، مقام دوم بخش حكايات مثنوي را به‌دست آورد. اين داستان را مي‌توانيد در دفتر سوم مثنوي بيابيد؛ ماجراي مسجدي كه هر كس شب در آن مي‌خوابد، صبح مرده مي‌يابندش تا اينكه -به قول مولانا- يك عاشق لاابالي مرگ‌جو در مسجد مهمان مي‌شود. مردم نصيحتش مي‌كنند كه شب‌هنگام در مسجد نخوابد اما او گوش‌اش بدهكار نيست و ... بقيه ماجرا را در مثنوي بخوانيد كه به خواندن‌اش مي‌ارزد.

نهنگ بحرفرسا رضا لواساني غزلي از ديوان كبير را دستمايه كارش قرار داده . شايد بهتر باشد به جاي هر توضيحي، غزل را بخوانيم؛ «چه دانستم که این سودا مرا زین سان کند مجنون/دلم را دوزخی سازد دو چشم‌ام را کند جیحون/چه دانستم که سیلابی‌مرا ناگاه برباید/چو کشتی‌ام دراندازد میان قلزم پرخون/زند موجی بر آن کشتی که تخته تخته بشکافد/که هر تخته فرو ریزد ز گردش‌های گوناگون/نهنگی هم برآرد سر خورد آن آب دریا را/چنان دریای بی‌پایان شود بی‌آب چون هامون/شکافد نیز آن هامون نهنگ بحرفرسا را/کشد در قعر ناگاهان به دست قهر چون قارون/چو این تبدیل‌ها آمد نه هامون ماند و نه دریا/چه دانم من دگر چون شد که چون غرق است در بی‌چون/چه‌ دانم‌های بسیار است لیکن من نمی‌دانم/که خوردم از دهان بندی در آن دریا کفی افیون». اين اثر برنده جايزه اول بخش تصويرگري غزليات شمس شد.

پيرچنگي


فرشيد شفيعي داستان پير چنگي را از دفتر اول مثنوي تصويرسازي كرده است. اين اثر مقام اول را در تصويرسازي حكايات مثنوي كسب كرد. مرگ شادانه



اثر مهكامه شعباني همراه كاري از مانلي منوچهري در تصويرسازي غزليات شمس، دوم شد. اثر هر دو درباره مرگ بود اما مرگ از نوع مولوي‌وار آن؛ 2 غزل شاد درباره مرگ. اثري كه اينجا مي‌بينيد، كار مهكامه شعباني است بر اساس اين غزل: «به روز مرگ چو تابوت من روان باشد/گمان مبر که مرا درد این جهان باشد/جنازه‌ام چو ببینی مگو فراق فراق/مرا وصال و ملاقات آن زمان باشد/مرا به گور سپاری مگو وداع وداع/که گور پرده جمعیت جنان باشد/فرو شدن چو بدیدی برآمدن بنگر/غروب شمس و قمر را چرا زبان باشد/تو را غروب نماید ولی شروق بود/لحد چو حبس نماید خلاص جان باشد/کدام دانه فرو رفت در زمین که نرست/چرا به دانه انسانت این گمان باشد/کدام دلو فرو رفت و پر برون نامد/ز چاه یوسف جان را چرا فغان باشد/دهان چو بستی از این سوی آن طرف بگشا/که های هوی تو در جو لامکان باشد.»




فيل در تاريكي
اين اثر از مهسا طوسي، برنده جايزه بزرگ اولين جشنواره شاهكارهاي ادبي ايران شد. اين همان تمثيل معروف دفتر سوم مثنوي است كه با عنوان «اختلاف كردن در چگونگي شكل پيل» آمده است. «پيل اندر خانه تاريك بود» و مردم تمام هيكل فيل را نمي‌ديدند و هر كس آن را لمس مي‌كرد و آنچه را به نظرش مي‌رسيد، فيل مي‌پنداشت؛ «آن یکی را کف به خرطوم اوفتاد/گفت همچون ناودانست این نهاد/آن یکی را دست بر گوش‌اش رسید/آن برو چون بادبیزن شد پدید/آن یکی را کف چو بر پایش بسود/گفت شکل پیل دیدم چون عمود/آن یکی بر پشت او بنهاد دست/گفت خود این پیل چون تختی بدست/همچنین هر یک به جزوی که رسید/فهم آن می‌کرد هر جا می‌شنید». مهسا طوسي سعي كرده تا فيل را از ميان اختلاف‌هاي ظاهري بيرون بكشد تا نتيجه تمثيل مولانا بيان شود؛ «در کف هر کس اگر شمعی بدی/اختلاف از گفتشان بیرون شدی».

۱۶ اسفند ۱۳۸۶




عکس :از دوست عزیزم محمد شکوهی
در جلسه اول چون بعضی از دوستان حضور نداشتند مطالبی از آن جلسه بیان شدوپیشنهاد شد فیلمهای آبی سفید قرمز از کیس لوفسکی رو بچه ها ببینن چون نگاه خلاقانه وظریفی در این فیلمها وجود دارد نگاهی که مابرای رسیدن به طرحمان نیاز داریم وپیشنهاد دیدن آثار جان هجداک که معمارانی چون شیردل و چیگور بن تاثیر از آثار آن گرفته اند وفیلمی از کار بن وفیلمی از آثار لویی کان که توسط پسرش تهیه شده بود دیدیم که دوستان می توانند از طریق آقای ملاکریمی فیلم رابدست بیاورند
و برای رسیدن به فضای جادویی مهمترین چیزی که می تواند به ما کمک کند نور است وازدوستان در خواست می شود اگر چیز دیگری به نظرشان می رسد ما را کمک کنند وگفته شدکه یک اثر هنری باید بیان کننده دنیای ایده ال ما باشد تا حسی که از آن داریم هنر ناب باید جهان آرمانی را تولید کند
اثری که ما می خواهیم بوجود بیاوریم باید
سبک
ارزان
قابل بازیافت
وقابل حرکت باشد

معروفترین مجسمه سازی است که آثارش متحرک استalexander coldr
در مورد مدرنیست که مهمترین ابزار آن نقد است ومهمترین کاری را که انجام داده هر قدرتی را شکسته وهمه را دریک سطح قرار داده صحبت شدودوستان دست به قلم شدن وفکر خود را روی کاغذ پیاده کردن
در جلسه سوم روش های استفاده از نور
نور مستقیم
انعکاس نور
شکست نور
تجزیه نور
وسطوح استفاده شده در مقابل نور
مات
شفاف
نیمه شفاف

واستفاده از سایه و فیلتر برای رسیدن به رنگ گفته شده واکثر دوستان کار هایشان را انتخاب واز آنها اسکیس زدنند که در جلسه بعد بتوانند از آن ماکت بسازند

۱۱ اسفند ۱۳۸۶

























● آشنایی با سیستم <ابرخشت> پایه و اساس ساختاری سیستم <ابرخشت> بر كیسه‌های شنی با درازای قابل تنظیم قرار گرفته‌است. این امر از یك طرف باتوجه به دسترسی به این نوع مصالح بدون مشكل عمده، موجبات تسهیلات در همه‌گیر شدن سیستم را فراهم كرده است و از طرف دیگر باتوجه به انعطاف‌پذیری فرمی، به طرح معماری، قابلیت مانور را در زمینه شكل‌دهی انحناهای زیبا،‌ موتیوهای طبیعی و ساختار یك پارچه را می‌دهد، این همه به معنای توانایی استفاده از قالب و قاب برای شكل دادن، پیچ و تاب دادن فرم‌ها و بهره‌گیری از روند طراحی آلی یا ارگانیك در عین لحاظ شدن ویژگی‌های لازم به جهت سازه‌ای است. در یك كلام با روشی بسیار ساده ساختن یك خانه از دیوارها و سقف و پی و در كل آنچه <سفت كاری> می‌نامیم به طور كامل با این روش، قابل اجرا است. نحوه اجرا بسیار ساده است، ابتداپلان یا نقشه خانه مورد نظر و در ابعاد مطلوب تهیه می‌شود. برای این منظور، نادر خلیلی خود تعدادی نقشه با تعداد اتاق‌ها و قابلیت‌های متنوع را پیشنهاد می‌كند، ولی در نهایت طراح یا سازنده بنا در این زمینه قدرت انتخاب نیز دارد. بعد از انتخاب پلان، نوبت به پیاده كردن آن بر روی زمین مورد نظر برای ساخت می‌رسد، بعد از این مرحله، ردیف اول از ابرخشت روی پلان جاگذاری می‌شود. كیسه‌هایی كه معمولا به صورت استاندارد برای این هدف منظور شده‌اند در حین جاگذاری، با خاك مرطوب پر و كوبیده می‌شوند و با روش بنایی < زنجیره پیوسته>(running bond) روی هم قرار می‌گیرند. در این بین، بین هر دو لایه از ابرخشت بعد از كوبش لایه پایینی، برای مهار كردن نیروهای كششی، دو ردیف سیم خاردار قرارداده می‌شود، هدف از این كار ایجاد نوعی سازه خود پشتیبان مقاوم در برابر نیروهای كششی است. در حین اجرا هر جا لازم باشد در یا پنجره‌ای قرار گیرد،‌قابلیت استفاده از قالب در سیستم ابرخشت به كمك ما می‌آید و به‌راحتی با قراردادن قالب‌های مذكور ( كه بعدا برای نصب درگاه‌ها و پنجره‌ها برداشته خواهند شد) فضای خالی مورد نظر شكل می‌گیرد.

۳ اسفند ۱۳۸۶

کلاس طرح4 با حضورمهندس خزائلی شروع شد
اکثر بچه ها همان بچه های ساخت و ارائه بودن ودیدگاه های مهندس خزائلی مثل همیشه جالب وجذاب دراین روز در مورد تبدیل یک جهان بینی به یک اثر معماری وتکنیک طراحی وتکنولوژی ساخت درجهت تفکر معماری بحث شدوچرادر جهان معاصر اثری ماندگار نداریم؟
نتایجی که به آن رسیدیم به این شرح بود
ایده بایدبه ساده ترین وخالص ترین شکل ممکن ارائه شود
بایدروزمره نباشد بایدجادویی باشد
ومثالی که در این مورد زده شد قصری در کیوتو ژاپن بود که بعد از گذشتن از سه دیوار که دیوار اول در کنار خیابان ودرپشت آن قصرودیوارهای دیگر که همه آنها قابل انتظار و روزمره هستندبود و بعد از گذشتن از دیوار سوم درون باغی می شوید که بنظر انتهای نداردو اینجاست که شما بهت زده وجادومی شویدودیگر آن روزمرگی رانمی بینید
وهمچنین فیلمی از جیمز تورل وعکسهای از معماری ژاپن وهیزا درابیانه که مهندس خزائلی آنها را گرفته بود دیدیم


باد و خاک و آب و آتش بنده اندبا من و تو مرده با حق زنده اند جلال الدين محمد مولوی رومى (Rumi)

يکى از قديمى ترين و غنی تزين فرهنگهاى دنيا، جهان بينی يک شاعر ايرانی قرن سيزدهم ميلادی، آزادى و فرصتهای مناسب درمدرن ترين کشور جهان به يکى از برجسته ترين آرشيتکت هاى ايرانى الاصل تبعه آمريکا الهام می بخشند تا جهت حل يکى از قديمى ترين مشکلات دنيا راه حل هاى نوينی بيابد. مهندس نادر خليلى از موسسه پژوهشی خود در هسپريا (Hesperia)، ايالت کاليفرنيا مى گويد: "بيش از 800 ميليون نفر در جهان يا در زاغه نشين هايى که از آهن پاره، چوب، و گل ساخته شده زندگى مى کنند و يا اصلأ پناهگاهى ندارند. اين روياى من بوده است که براى مشکل مسکن اين افراد فکرى کنم."

از اين شهر کوچک در کناره صحراى مهاوى (Mojave)، خليلى با قريب به سه دهه پژوهش کوشيده تا ثابت کند که راه حلى که او درپى آن است بر پايه توسعه مجتمع هاى تکنولوژى پيشرفته و يا روش هاى ساختمانى پرهزينه نيست، بلکه به اعتقاد او استفاده از ساده ترين مواد - - خاک، کيسه شن ، سيم خاردار، ويا خاک وآتش است.



او در مورد روش هاى ساختمانى سوپر خشت مى گويد:" حلقه هاى پلاستيکی متحدالمرکزى را در نظر گيريد که همچون اسباب بازى بچه ها، روى هم قرار مى گيرد."

خليلى معتقد است که روش هاى مورد استفاده وى فقط ضد حريق نيست و با وجود ضد سيل، طوفان و زلزله بودن مصالح ساختمانی آن 40 تا 60 درصد کمتر از ساختمان هاى ديگر هزينه دربردارد. او اضافه مى کند که مقدار انرژى که از بابت استفاده از مواد طبيعى که هم در مقابل سرما وهم گرما عايق است، صرفه جويى مى شود، کل هزينه مواد استفاده شده در مصالح اصلی را در عرض چند سال پرداخت مى کند. او در موقع صحبت از سازه های خود از واژه " معماری پايدار" مکررأ استفاده مى کند بدين معنا که اين سازه ها بر مواد و روش هاى ساختمانى تکيه دارند که اثر بسيار ناچيزی را بر محيط زيست رنجور مى گذارد.

کار مهندس خليلى، چنانکه گويى ساده ترين ايده ها ممکن است مبتکرانه ترين ايده ها نيز باشد، نه تنها اميدى براى ساکنين اين جهان است بلکه علاقه جامعه علمى را هم بعنوان ابزاری اميد بخش جهت سکنى دادن افراد در پايگاههايى آتى در ماه و يا مريخ ، بخود جلب کرده است.

مسيرى که مهندس خليلی را به کشف اين حقايق بنيادى سوق داد ساده نبود. در طى دهه 1970، خليلى يکى از سرشناس ترين آرشيتکت هاى ايران بود. وى متخصص ساختمانهای آسمان خراش بود و زندگى خود را بين دو دفتر کارش در لوس آنجلس و تهران تقسيم کرده بود. چهره او براى ميليونها ايرانى از طريق حضور مکرر وى در برنامه هاى رسانه های عمومی، چهره اى آشنا شده بود. با اين حال، در ميان اين شهرت و موفقيت، او پى برد که از مهندسی معمارى دلسرد شده است."

او مى گويد:" من در رقابت جهت کسب پروژه ها و قراردادها بودم. اما حس کردم که دائما در يک کشاکش هستم، هرگز واقعآ برای مردم کاری نمی کردم."

يک مسابقه دويدن بچه ها ، نقطه عطفى در زندگى او بود.

در طى يک پيک نيک در يکى از پارکهاى تهران، تعداد زيادى از بچه ها، منجمله پسر خود او، شروع به يک مسابقه دو کردند. او مى گويد:" والدين ،بچه ها را تشويق مى کردند که سريعتر بدوند تا مسابقه را برنده شوند. پسرخود او، که فقط چهار سال ونيم سن داشت و جوانترين دونده بود، مرتب آخر مى شد. او از روى خجالت و رنجش به پدرش گفت:" من مى خواهم با خودم مسابقه بدهم."نخست ،خليلى سعى کرد پسرش را به ادامه مسابقه متقاعد کند ولى بعد از آن دست کشيد.

خليلى مى گويد: " از اين رو وقتى همه رفتند، من خطى روى زمين کشيدم و او دور پارک تنها شروع به مسابقه دادن کرد." او دريافت که پسرش نه فقط از اين بابت شادتر بود، "بلکه هربار که به نقطه آغازين مسابقه مى رسيد، چيز جالبى را در پارک کشف کرده بود. او حتى از قبل هم آهسته تر مى دويد، ولى نه تنها از مسابقه خود لذت ميبرد بلکه هميشه اول ميشد."

او پى برد که تجربه پسرش از زندگى اوسخن مى گويد. همانگونه که در کتاب خود " تنها دويدن"، مى گويد، با خود عهد کرد که: " من برای رسيدن به ظرفيت های درونی خود مسابقه مى دهم تا سعى درجلو زدن از کسان ديگر." ديرى نگذشت که کار آرشيتکتی خود را کنار گذاشت و موتور سيکلتى خريد و براى پنج سال در جستجوى الهامى نوين سر به صحراهاى ايران گذاشت. در حينى که به کشور خود با ديدى نوين مى نگريست، او سادگى و ارزش والا يی در معمارى سنتى، بويژه درهزاران هزار دهکده هايى که از خانه هاى خشت وگلى بود، را مشاهده نمود. خليلى مى گويد:" آنها در حين سادگی در استفاده شان از عناصر طبيعى بسيار عميق بودند. من می خواستم يادبگيرم، و در اين رويا رفتم که ساختمانهايی از خاک و آتش بسازم."

او همچنين شروع به مطالعه اشعار جلال الدين محمد مولوی، ملقب به رومى (Rumi)، شاعر قرن سيزدهم ميلادی ايرانى که از وحدت وجود و عناصر چهارگانه پر بود، نمود. خليلى از نگرش مولوی الهام گرفت تا از مواد طبيعى برای مساکن مدرن استفاده کند. خليلى مى گويد:" وقتى که من در صحرا بودم، با پنج شخصيت ابدی آشنا شدم: خاک،آب، باد، آتش و مولوی. من زبان معنويتی را آموختم که در زندگى خودم جای گرفته است. حتى کارمن امروز در هسپريا نيز از مولوی الهام گرفته است.

خليلى مى گويد:" من بزودى پى بردم که اگر من ساختمان هايى از خاک بسازم – مانند خانه های خشتی و گلی که در دهکده ها وجوددارد - و سپس آنها را آتش بزنم، مى توانم آنها را به خانه هاى زيبا و مقاوم سفالی تبديل کنم که طول عمر بيشترى داشته باشند." او نام اين کار را " گل تافتن" يا طبق عنوان کتاب دوم خود به انگليسی " خانه های سفالين" گذاشت. ولى زمان شاه، همه چيز درروال تکنولوژى پيشرفته بود و من هيچ شانسى براى کارکردن برروى طرح خود نداشتم." جالب اينجاست که وقتى انقلاب به سيستم ادارى سابق پايان داد، او موقعيتى را که بدنبال آن بود يافت. او مى گويد:" ديگر شهردارى ويا وزارتى و کاغذبازی وجود نداشت و دست من آزاد بود."

خليلى دانشجويان و ديگر آرشيتکت هايى را به خود جلب کرد که برای يادگيرى ساختن مساکن امن با سازه هاى سفالين نزد او آمدند. خليلى مى گويد: " کوشيدم راهی به آنها نشان بدهم که چگونه می توان از تلفيق های معماری سنتی و تکنولوژی جديدبرای زندگی مدرن استفاده کرد."

ولى نهايتأ، انقلاب، نظم خود را بوجود آورد و بوروکراسى نوين مانند بوروکراسى سابق به کارشکنى تبديل شد. در سال 1981، خليلى تصميم به بازگشت به کاليفرنيا گرفت، جائيکه او قبلا آرشيتکت شناخته شده ای بود و اينک يک پست تدريس هم به او پيشنهاد شده بود.

خليلى مى گويد: " فرق بين ايالات متحده و ايران فقط در تکنولوژى پيشرفته و مديريت نيست بلکه در ذوق وشوق ها و روياها است. اين بزرگترين ثروتى است که ايالات متحده مى تواند عرضه کند. هر کسى از بچه گرفته تا بزرگسال، از روياهاى خود سخن مى گويد. " خليلى مى گويد: "در عين حال من به اينجا آمدم تا ببينم که فرهنگ سنتى ايران چگونه مى تواند بر ايالات متحده تاثير بگذارد. محبوبيت اشعار مولوی رومی يک نمونه است، معماری پايدار يک نمونه ديگر. "

او موادی را که در کارهای اخير خود استفاده می کند "سوپر خشت" می خواند. او با اين مواد سازه هايى عمدتا از کيسه شن و سيم خاردار - - مواد زمان جنگ، که به استفاده صلح آميز درمى آيد - - می سازد که نه فقط توجه آرشيتکت ها ى ايالات متحده که از آنها تقدير فراوانى دريافت کرده، بلکه سازمان ملل را بخود جلب کرده است. سازمان ملل علاقه زيادى به استفاده روش هاى ساده خليلى جهت ساختن پناهگاههاى اضطرارى براى پناهندگان يا براى کسانى که خانه خود را در اثر بلاهاى طبيعى از دست داده اند نشان داده است.
در طى اوايل دهه 1980، او شروع به همکارى با جامعه علمى، که اميد فراوانى به مساکن فضايى در خانه هاى سوپر خشت و سفالين او داشت، نمود. سخنرانى وى در آکادمى ملى علوم آمريکا (National Academy of Sciences) درباره استفاده از خاک ماه جهت ساختن سازه هاى ساده در ماه باعث هلهله و تشويق از طرف دلنشمندان شد - - واکنشى که معمولأ دراين طور کنفرانس هاى خشک علمی ديده نمى شود. از آنجائيکه هزينه فرستادن يک کيلوگرم ماده به فضا از دو کيلو طلا بيشتر است، شانس بالقوه استفاده از اين مواد در دسترس، بسيار محبوب بنظر مى رسد.

در عين حال، در شهر هسپريا، مهندس خليلى چندين ساختمان که تمامأ از مقررات زلزله سنجى و کدهاى ديگر ساختمانى کاليفرنيا، پيروى مى کند – که در ميان سخت ترين مقررات ساختمانى در جهان محسوب مى شود - برپا نموده است. او با استفاده از کيسه هاى شنى و سيم خاردار که باعث مى شود کيسه هاى شنى ليز نخورند، اکنون مشغول ساختن بناهای گوناگون از جمله يک خانه مدرن برای طبقه متوسط که با سه اتاق خواب و دو گاراژ در شهر هسپريا است. تعجبى ندارد که شهردار هسپريا مى گويد که خليلى قادر به ايجاد انقلابى در صنعت خانه سازى است.

خليلى بيش از آنکه از " معماری پايدار" سخن گويد، از الهام خود از مولوی رومى مى گويد. خليلى مى گويد در ايران هر شخص با فرهنگى، شعر حفظ مى کند و با اشعار اين شاعر آشناست. خليلى حتى دو کتاب از گزيده اشعار مولوی را به انگليسى ترجمه کرده است و از طريق کار خليلى و بسيارى ديگر، مولوی رومى يکى از پرطرفدارترين شعرا در ايالات متحده شده است.

به گفته خليلى، مولوی به " وحدت وجود" معتقد بوده و از اينکه عناصر چگونه از يکی به ديگری تبديل می شود بسيار گفته است. او مى گويد که در پيروى از نگرش وحدت، او در صدد خلق يک واژه نامه معمارى جديد از سنت هاى قديمى نيست، بلکه درطريق نائل آمدن به نگرش خود جهت عرضه پناهگاه براى نيازمندان، و طرح سازه های فضايی، سعى وى در " تبلور شعر به معماری پايدار" است.


او در موقع صحبت از سازه های خود از واژه " معماری پايدار" مکررأ استفاده مى کند بدين معنا که اين سازه ها بر مواد و روش هاى ساختمانى تکيه دارند که اثر بسيار ناچيزی را بر محيط زيست رنجور مى گذارد.