james turrel
hopper
hopper
richter
chuck closeدر اولین جلسه سال 87 در اتاق 402 همه جمع شدند مهندس خزائلی با سکانسهایی از فیلمهای تارکوفسی وآثاریی از باخ ودبوسی ونقاشی هایی از چاک کلوز و ادوارد هوپر وریشتر مجسمه انیش کاپوروفیلمی ازآثارجیمز تورل وفیلمی ازفضای داخلی وخارجی پانتئون وعکسی ازپروژه شیگور بن با خود آورده بود تا بقول ایشان تیر خلاص را در مورد فضاسازی وابزاربوجود آورنده آن را زده باشد فضای بیرون پانتئون بسیار شلوغ بود وجالب اینکه همه توجه مستقیمی به خود بنا نداشتند انگار فضای بیرون بنا خود دارای قدرتی است که در کنار آن کتاب بخوانند با هم صحبت کنندو..... بلعکس فضای داخل بسیار ساکت وبا ابهت و روی پوسته داخلی گنبد با تقسیمات مربعی و سطح صاف ودایره در مرکز که از آن نور به داخل می آید در فیلم های تارکوفسی فضا سازی بسیار زیاد است وابزا ر آن نور است ودر فیلم او غیرروزمرگی را خیلی ظریف وساده بیان می کند کاری که ما می خواهیم در معماری انجام دهیم همین ایجاد فضاست وابزار اصلی ما نوراست ومی توانیم خیلی ظریف وساده حرف خودمان را بزنیم ودر ادامه سایتی معرفی شدو پروژه نمایشگاه مبلمان شیگر بن در میلان وباقی آثار رو دیدیم وشنیدم ونقد هایی در مورد اثر چاک کلوز وبیان احساس در مورد آثار موسیقی وفضا سازی که می کنند شد ومهندس خزائلی انتظار بیشتری ازبچه ها داشت تا بیشتر در بحث شرکت کنند ودر ادامه بچه ها رو پروژه های خودشون کار کردن




رضا لواساني غزلي از ديوان كبير را دستمايه كارش قرار داده . شايد بهتر باشد به جاي هر توضيحي، غزل را بخوانيم؛ «چه دانستم که این سودا مرا زین سان کند مجنون/دلم را دوزخی سازد دو چشمام را کند جیحون/چه دانستم که سیلابیمرا ناگاه برباید/چو کشتیام دراندازد میان قلزم پرخون/زند موجی بر آن کشتی که تخته تخته بشکافد/که هر تخته فرو ریزد ز گردشهای گوناگون/نهنگی هم برآرد سر خورد آن آب دریا را/چنان دریای بیپایان شود بیآب چون هامون/شکافد نیز آن هامون نهنگ بحرفرسا را/کشد در قعر ناگاهان به دست قهر چون قارون/چو این تبدیلها آمد نه هامون ماند و نه دریا/چه دانم من دگر چون شد که چون غرق است در بیچون/چه دانمهای بسیار است لیکن من نمیدانم/که خوردم از دهان بندی در آن دریا کفی افیون». اين اثر برنده جايزه اول بخش تصويرگري غزليات شمس شد.




















