من برای رسیدن به ظرفیت های درونی خود مسابقه می دهم تا سعی در جلوزدن از کسان دیگر < نادر خلیلی> معماری ,عکاسی ,نقاشی و..........
۷ اردیبهشت ۱۳۸۷
۲۴ فروردین ۱۳۸۷
james turrel
hopper
hopper
richter
chuck closeدر اولین جلسه سال 87 در اتاق 402 همه جمع شدند مهندس خزائلی با سکانسهایی از فیلمهای تارکوفسی وآثاریی از باخ ودبوسی ونقاشی هایی از چاک کلوز و ادوارد هوپر وریشتر مجسمه انیش کاپوروفیلمی ازآثارجیمز تورل وفیلمی ازفضای داخلی وخارجی پانتئون وعکسی ازپروژه شیگور بن با خود آورده بود تا بقول ایشان تیر خلاص را در مورد فضاسازی وابزاربوجود آورنده آن را زده باشد فضای بیرون پانتئون بسیار شلوغ بود وجالب اینکه همه توجه مستقیمی به خود بنا نداشتند انگار فضای بیرون بنا خود دارای قدرتی است که در کنار آن کتاب بخوانند با هم صحبت کنندو..... بلعکس فضای داخل بسیار ساکت وبا ابهت و روی پوسته داخلی گنبد با تقسیمات مربعی و سطح صاف ودایره در مرکز که از آن نور به داخل می آید در فیلم های تارکوفسی فضا سازی بسیار زیاد است وابزا ر آن نور است ودر فیلم او غیرروزمرگی را خیلی ظریف وساده بیان می کند کاری که ما می خواهیم در معماری انجام دهیم همین ایجاد فضاست وابزار اصلی ما نوراست ومی توانیم خیلی ظریف وساده حرف خودمان را بزنیم ودر ادامه سایتی معرفی شدو پروژه نمایشگاه مبلمان شیگر بن در میلان وباقی آثار رو دیدیم وشنیدم ونقد هایی در مورد اثر چاک کلوز وبیان احساس در مورد آثار موسیقی وفضا سازی که می کنند شد ومهندس خزائلی انتظار بیشتری ازبچه ها داشت تا بیشتر در بحث شرکت کنند ودر ادامه بچه ها رو پروژه های خودشون کار کردن
۲۹ اسفند ۱۳۸۶
۲۵ اسفند ۱۳۸۶
عاشق مرگجو
نهنگ بحرفرسا
رضا لواساني غزلي از ديوان كبير را دستمايه كارش قرار داده . شايد بهتر باشد به جاي هر توضيحي، غزل را بخوانيم؛ «چه دانستم که این سودا مرا زین سان کند مجنون/دلم را دوزخی سازد دو چشمام را کند جیحون/چه دانستم که سیلابیمرا ناگاه برباید/چو کشتیام دراندازد میان قلزم پرخون/زند موجی بر آن کشتی که تخته تخته بشکافد/که هر تخته فرو ریزد ز گردشهای گوناگون/نهنگی هم برآرد سر خورد آن آب دریا را/چنان دریای بیپایان شود بیآب چون هامون/شکافد نیز آن هامون نهنگ بحرفرسا را/کشد در قعر ناگاهان به دست قهر چون قارون/چو این تبدیلها آمد نه هامون ماند و نه دریا/چه دانم من دگر چون شد که چون غرق است در بیچون/چه دانمهای بسیار است لیکن من نمیدانم/که خوردم از دهان بندی در آن دریا کفی افیون». اين اثر برنده جايزه اول بخش تصويرگري غزليات شمس شد.
پيرچنگي
فرشيد شفيعي داستان پير چنگي را از دفتر اول مثنوي تصويرسازي كرده است. اين اثر مقام اول را در تصويرسازي حكايات مثنوي كسب كرد.
مرگ شادانه
رضا لواساني غزلي از ديوان كبير را دستمايه كارش قرار داده . شايد بهتر باشد به جاي هر توضيحي، غزل را بخوانيم؛ «چه دانستم که این سودا مرا زین سان کند مجنون/دلم را دوزخی سازد دو چشمام را کند جیحون/چه دانستم که سیلابیمرا ناگاه برباید/چو کشتیام دراندازد میان قلزم پرخون/زند موجی بر آن کشتی که تخته تخته بشکافد/که هر تخته فرو ریزد ز گردشهای گوناگون/نهنگی هم برآرد سر خورد آن آب دریا را/چنان دریای بیپایان شود بیآب چون هامون/شکافد نیز آن هامون نهنگ بحرفرسا را/کشد در قعر ناگاهان به دست قهر چون قارون/چو این تبدیلها آمد نه هامون ماند و نه دریا/چه دانم من دگر چون شد که چون غرق است در بیچون/چه دانمهای بسیار است لیکن من نمیدانم/که خوردم از دهان بندی در آن دریا کفی افیون». اين اثر برنده جايزه اول بخش تصويرگري غزليات شمس شد.
پيرچنگيفرشيد شفيعي داستان پير چنگي را از دفتر اول مثنوي تصويرسازي كرده است. اين اثر مقام اول را در تصويرسازي حكايات مثنوي كسب كرد.
مرگ شادانهاثر مهكامه شعباني همراه كاري از مانلي منوچهري در تصويرسازي غزليات شمس، دوم شد. اثر هر دو درباره مرگ بود اما مرگ از نوع مولويوار آن؛ 2 غزل شاد درباره مرگ. اثري كه اينجا ميبينيد، كار مهكامه شعباني است بر اساس اين غزل: «به روز مرگ چو تابوت من روان باشد/گمان مبر که مرا درد این جهان باشد/جنازهام چو ببینی مگو فراق فراق/مرا وصال و ملاقات آن زمان باشد/مرا به گور سپاری مگو وداع وداع/که گور پرده جمعیت جنان باشد/فرو شدن چو بدیدی برآمدن بنگر/غروب شمس و قمر را چرا زبان باشد/تو را غروب نماید ولی شروق بود/لحد چو حبس نماید خلاص جان باشد/کدام دانه فرو رفت در زمین که نرست/چرا به دانه انسانت این گمان باشد/کدام دلو فرو رفت و پر برون نامد/ز چاه یوسف جان را چرا فغان باشد/دهان چو بستی از این سوی آن طرف بگشا/که های هوی تو در جو لامکان باشد.»
فيل در تاريكي
اين اثر از مهسا طوسي، برنده جايزه بزرگ اولين جشنواره شاهكارهاي ادبي ايران شد. اين همان تمثيل معروف دفتر سوم مثنوي است كه با عنوان «اختلاف كردن در چگونگي شكل پيل» آمده است. «پيل اندر خانه تاريك بود» و مردم تمام هيكل فيل را نميديدند و هر كس آن را لمس ميكرد و آنچه را به نظرش ميرسيد، فيل ميپنداشت؛ «آن یکی را کف به خرطوم اوفتاد/گفت همچون ناودانست این نهاد/آن یکی را دست بر گوشاش رسید/آن برو چون بادبیزن شد پدید/آن یکی را کف چو بر پایش بسود/گفت شکل پیل دیدم چون عمود/آن یکی بر پشت او بنهاد دست/گفت خود این پیل چون تختی بدست/همچنین هر یک به جزوی که رسید/فهم آن میکرد هر جا میشنید». مهسا طوسي سعي كرده تا فيل را از ميان اختلافهاي ظاهري بيرون بكشد تا نتيجه تمثيل مولانا بيان شود؛ «در کف هر کس اگر شمعی بدی/اختلاف از گفتشان بیرون شدی».

فيل در تاريكي
اين اثر از مهسا طوسي، برنده جايزه بزرگ اولين جشنواره شاهكارهاي ادبي ايران شد. اين همان تمثيل معروف دفتر سوم مثنوي است كه با عنوان «اختلاف كردن در چگونگي شكل پيل» آمده است. «پيل اندر خانه تاريك بود» و مردم تمام هيكل فيل را نميديدند و هر كس آن را لمس ميكرد و آنچه را به نظرش ميرسيد، فيل ميپنداشت؛ «آن یکی را کف به خرطوم اوفتاد/گفت همچون ناودانست این نهاد/آن یکی را دست بر گوشاش رسید/آن برو چون بادبیزن شد پدید/آن یکی را کف چو بر پایش بسود/گفت شکل پیل دیدم چون عمود/آن یکی بر پشت او بنهاد دست/گفت خود این پیل چون تختی بدست/همچنین هر یک به جزوی که رسید/فهم آن میکرد هر جا میشنید». مهسا طوسي سعي كرده تا فيل را از ميان اختلافهاي ظاهري بيرون بكشد تا نتيجه تمثيل مولانا بيان شود؛ «در کف هر کس اگر شمعی بدی/اختلاف از گفتشان بیرون شدی».
۱۶ اسفند ۱۳۸۶



عکس :از دوست عزیزم محمد شکوهیدر جلسه اول چون بعضی از دوستان حضور نداشتند مطالبی از آن جلسه بیان شدوپیشنهاد شد فیلمهای آبی سفید قرمز از کیس لوفسکی رو بچه ها ببینن چون نگاه خلاقانه وظریفی در این فیلمها وجود دارد نگاهی که مابرای رسیدن به طرحمان نیاز داریم وپیشنهاد دیدن آثار جان هجداک که معمارانی چون شیردل و چیگور بن تاثیر از آثار آن گرفته اند وفیلمی از کار بن وفیلمی از آثار لویی کان که توسط پسرش تهیه شده بود دیدیم که دوستان می توانند از طریق آقای ملاکریمی فیلم رابدست بیاورند
و برای رسیدن به فضای جادویی مهمترین چیزی که می تواند به ما کمک کند نور است وازدوستان در خواست می شود اگر چیز دیگری به نظرشان می رسد ما را کمک کنند وگفته شدکه یک اثر هنری باید بیان کننده دنیای ایده ال ما باشد تا حسی که از آن داریم هنر ناب باید جهان آرمانی را تولید کند
اثری که ما می خواهیم بوجود بیاوریم باید
سبک
ارزان
قابل بازیافت
وقابل حرکت باشد
معروفترین مجسمه سازی است که آثارش متحرک استalexander coldr
در مورد مدرنیست که مهمترین ابزار آن نقد است ومهمترین کاری را که انجام داده هر قدرتی را شکسته وهمه را دریک سطح قرار داده صحبت شدودوستان دست به قلم شدن وفکر خود را روی کاغذ پیاده کردن
در جلسه سوم روش های استفاده از نور
نور مستقیم
انعکاس نور
شکست نور
تجزیه نور
وسطوح استفاده شده در مقابل نور
مات
شفاف
نیمه شفاف
واستفاده از سایه و فیلتر برای رسیدن به رنگ گفته شده واکثر دوستان کار هایشان را انتخاب واز آنها اسکیس زدنند که در جلسه بعد بتوانند از آن ماکت بسازند
و برای رسیدن به فضای جادویی مهمترین چیزی که می تواند به ما کمک کند نور است وازدوستان در خواست می شود اگر چیز دیگری به نظرشان می رسد ما را کمک کنند وگفته شدکه یک اثر هنری باید بیان کننده دنیای ایده ال ما باشد تا حسی که از آن داریم هنر ناب باید جهان آرمانی را تولید کند
اثری که ما می خواهیم بوجود بیاوریم باید
سبک
ارزان
قابل بازیافت
وقابل حرکت باشد
معروفترین مجسمه سازی است که آثارش متحرک استalexander coldr
در مورد مدرنیست که مهمترین ابزار آن نقد است ومهمترین کاری را که انجام داده هر قدرتی را شکسته وهمه را دریک سطح قرار داده صحبت شدودوستان دست به قلم شدن وفکر خود را روی کاغذ پیاده کردن
در جلسه سوم روش های استفاده از نور
نور مستقیم
انعکاس نور
شکست نور
تجزیه نور
وسطوح استفاده شده در مقابل نور
مات
شفاف
نیمه شفاف
واستفاده از سایه و فیلتر برای رسیدن به رنگ گفته شده واکثر دوستان کار هایشان را انتخاب واز آنها اسکیس زدنند که در جلسه بعد بتوانند از آن ماکت بسازند
اشتراک در:
پستها (Atom)



